بایگانی‌های شعر - صفحه 10 از 14 - مسعود صبغی

شعر و عکس هایم
Blog Post

اسیر خود!

شعر اسیر خود کمی پیچیدگی ذهنی دارد. به نظرم ما در یکی از سخت ترین دوره های تاریخ بشری زندگی می کنیم.…

Blog Post

آنچه ندارم

شعر آنچه ندارم دقیقا حال این روزهای ماست. نه می توان گفت نه می توان ساکت ماند. نه می توان راحت نشست…

Blog Post

مهسا و محیا

با سردرد از خواب بلند شدم و این شعر " زبانم لال " با اشک فراوان و ناخواسته سروده شد. مهسا و…

Blog Post

اشک دریایی

اشک دریایی شیره جانی است از با تمام اندوه از چشم در دریایی از آب شور رها می شود که امکان دیدنش…

Blog Post

تنها منم

تنها منم نگاه خیلی از آدم هاست. خیلی اوقات در عین اینکه کلی افراد خوب و پر جنب و جوش زنده دل…

Blog Post

اولین بدون تو

اولین سال تولد خواهرم بدون خودش قدسی صبغی هست به همین دلیل اسمش را گذاشتم اولین بدون تو. من داغ کم ندیدم…

Blog Post

پرواز عاشقانه

ابر بودن برای یک پرواز عاشقانه و بی دغدغه یکی از آرزوهای محال من هست برای رها شدن تو دل هستی. معمولا…

Blog Post

رفیق بی کلک

چه تعبیر قشنگی از قدیم به ما یاد دادند: رفیق بی کلک! یکی از بزرگترین الطاف الهی به من داشتن رفقای بینظیر…

Blog Post

آدم

هر اتفاقی که در دنیا می افتد اعم از خوب یا بد، همه را آدم رقم می زند. طبیعت خودش باعث طبیعی…