مرگ من
اینکه از عزیزانت دور شوی و وابستگی به آنها داشته باشی خود خود خود مرگ من است. نیاز به عمر دراز نیست اگر تنها باشی.
وای اگر دیگر نبینم چهره ی چون مرحمت
وای اگر سنگ صبور من نباشد شانه ات
وای اگر این گوش من ساکت شود از نغمه ات
می زنم دنیا به آتش بی صدای جادویت
وای بر من گر خدا خواهد بگیرد از تنم تنهایی ات
دیگرم جان و نفس بر من حرام، ارزانیت
وای این دنیا دگر کی بشنود آن زمزمه
داد بر من کی بگیرد از کدامین خاطرت
وای از دنیا بدون لحظه ای بی تو شدن
من کنم پرواز از اینجا لحظه بی منظرت
وای بر این زندگی دیگر چرا جاری بود
زانکه نیمی از تنم گشته جدا از پیکرت
وای از شور و خوشی بی چهره خندان تو
گر نمکدان بشکند ویران شود کاشانه ات
وای من از آن خدای عاشق معشوق کش
ار بخواهد من شوم دردی کش میخانه ات
وای و صد ناله برد نقاش سوی درگهش
گر که او را می بری من بگیر از سایه ات
