همچنان می روم
ناگهان از خاطرت با بار غم من می روم
می روم سوی خودم این بار هم من می روم
در همه زندان عمرم هرگزم از خاطرم
تو نگردیدی جدا از شعر من من می روم
سرخوشم از آن نگاه نافذ الماس وش
بعد عمری بی خود از درد و بلا من می روم
داشت یک دردی گران این پیکر نازک دلم
درد باید بود بر مرد و شهان، من می روم
خاطری دارد دلم از مردمان صلح جو
لیک با جنگ و جدل از این زمین من می روم
وقت پرواز است ای نوشین لبان سرخ نوش
همچو پروانه به گرد شمع تان من می روم
بال من گرچه پر از سنگ و سخار بد دلی است
با لباسی بس سفید از منظرت من می روم
گر چه راهی پر خطر باشد برای چون منی
پر امیدم از دعای مادران گلشنم، من می روم
ای عزیزان و غریبان جهان سرخوشی
بر کنید دل را زمن چون بی شما من می روم
این دو روز عمر و شبهای گران دور هم
پر کنید جام شراب بی غمی، من می روم
دیر وقت است این دلم بهر سفر دلخوش شده
با هزاران بوم نقاش حزین، من می روم