تنهاترین مرد
تنهاترین مرد شعری است که نشان می دهد بین واقعیت و تفکر چقدر فاطله وجود دارد. گاهی اوقات فکر می کنی که تنهایی کافیست کمی با چشم باز تر نگاه کنی!
من در این دنیا نیم تنها چو دارم صد جهان
در بغل در کنج دنج میکده صدها جوان
در زمان هستی ات تنها ترین مرد توام
در زمان نیستی تنها ترین مرد زمان
چون تو باشی در برم من سعدی صاحب دلم
ار روی از پیش من زندانی م در خود نهان
حافظ اسرار باشم ار تو گردی تکیه گاه
همچو یک دیوار سرد وقتی نباشی شادمان
همچو سهرابم میان کوه و دشت و سبزه زار
من خود لوت کویرم چون نباشی پاسبان
مرد چون فردوسی هفتاد سال در عزم و رنج
بی تو اما چون غریبی غمزده در عنفوان
من که چون بیحاصلم نقشی زنم در زندگی
تا تو باشی در کنارم این منم آن پهلوان